از جهانبینی تا آرمانشهر – قسمت ۲

بسم الله الرحمن الرحیم

مکاتبی دیگر 

همانگونه که فردی که کمال مطلق را خداوند در نظر میگیرد با توجه به ذات کمال طلبش هدف  را خداوند می یابد و برای پیمودن این مسیر به دین روی می آورد . 

اما ممکن است فردی دیگری کعتقد باشد اصولا حقیقتی برای سنجش کمال ها و افعال اختیاری وجود ندارد و ممکن است خداوند را کمال مطلق نداند (نمیگوییم معتقد است خدا نیست  ، میگوییم معتقد است خدا کمال مطلق نیست ) در این شراط او کال را در فعلی می بیند که انسان می خواهد آن را انجام دهد . در واقع خوب را خواسته شده میداند بر خلاف فرد موحدی که خوب را خواستنی میداند . 

بنابر این عقیده هر انسانی در هر لحظه ای هر کاری که مایل به انجام آن باشد ، آن کار خوب است و باید آن را انجام دهد بر خلاف انسان موحدی که اگر کاری که مایل به انجام آن است مخالف دین باشد آن را انجام نمیدهد . 

در چنین دیدگاهی چون هر کاری که مایلم انجام بدهم خوب است . به تبع آن آزادی ارزش پیدا میکند . زیرا هر چه انسان آزاد تر باشد بیشتر می تواند کار هایی که مایل است را انجام دهد . و به تبع آزادی مواردی مانند پول ارزش  پیدا می کند و شاهد جوامعی می شویم که پول در آنها حرف اول را میزند . 

شاید از خود بپرسید این دیدگاه در جامعه چگونه پیاده می شود . مگر میشود در جامعه همه آزاد باشند هر کاری میخواهد بکند . 

در مورد نحوه ی اداره جامعه با این دیدگاه شاید گزاره “هر کسی تا جایی آزاد است که آزادی دیگران را سلب نکند .”

در این مورد به توضیح بیشتر و نقد این دیدگاه نمیپردازیم فقط آن را به عنوان نمونه ای در برابر اسلام ذکر کردیم . 

در دیدگاهی دیگر ممکن است لذت منشا تمام کمالات باشد و هر عملی که لذت بیشتری داشته باشد ارزش بیشتری خواهد داشت . مقصود از لذت ، لذت های مادی  معنوی و بلند مدت و کوتاه مدت است .یعنی ممکن است کسی به قصد لذت معنوی بردن عبادت کند . فرد دیگری را تصور کنید که از لذت دیدن مسابقه ی فوتبال خود را محروم میکند تا درس بخواند و لذت رتبه ی اول کلاس شدن را تجربه کند .

در این دو مثال اگر هدف تنها لذت باشد ، آن فرد لذت گراست و نمیتوانیم بگوییم وی مسلمان یا علم دوست است … 

در مورد مکاتب دیگر و نقد آنها مطالب زیادی وجود دارد که در این زمینه ها می توانید کتاب فلسفه اخلاق را مطالعه بفرمایید . از جمله کتاب خوب فلسفه ی اخلاق هم کتاب ها فلسفه اخلاق شهید مطهری و فلسفه اخلاق مجتبی مصباح میباشد . 

 الگو ها

انسان در حرکت های زندگی به سمت هدف هایش احتیاج به الگو دارد الگو(ها)ی که به هدف رسیده باشد یا به آن بسیار نزدیک شده باشد .

اگر هدف من فوتبالیست شدن باشد ، رونالدو برای من الگر خواهد بود . ریزا هر موقع که در دشواری ها و سختی های مسیر فوتبالیست شدن بر من قالب شد  با نگاه به رونالدو به یاد می آورم که این مسیر پیمودنی است و انسانی مانند من قبلا این مسیر را پیموده است و به انتها رسانده است . 

درست در زندگی نیز همین است .

انسان با توجه به هدفش از زندگی برای خود الگو هایی قرار می دهد که به آن هدف رسیده باشند . یا به آن بسیار نزدیک شده باشند .

گفتیم در جهان بینی اسلام هدف تقرب الهی است . 

در این مسیر سختی های بسیاری از جمله وسوسه ی شیطان و هوای نفس وجود دارد . 

پس انسان در مواجه با این گونه چالش ها احتیاج دارد تا الگویی داشته باشد تا هم به وی برای پیمودن راه امید دهه هم از او تبعیت کند 

حال در اسلام نزدیکترین افراد به خداوند چه کسانی هستند ؟ 

بیشک ۱۴ معصوم (ع) و مومنان برای ما بهترین الگو ها هستند . 

و ما با الگو قرار دادن و تبعیت از  فردی مانند امیرالمومنین(ع) می توانیم مسیر سیر الی الله را به بهترین نحو بپیمایم .( خدا همه ی ما را از پیروان واقعی حضرتش قرار دهد) 

همچنین وجود فردی مانند مالک اشتر یا شهید سلمانی به ما میگوید ای بنده ی خدا بیا در این مسیر را حرکت کن . ببین افراد دیگری هم هستند که آمده اند . تو نیز بیا و در این بزم عشق بازی کن . 

اما الگو ها در مکاتب دیگر چه افرادی میتوانند باشند ؟ 

خوب اگر کمال را در انجام هر چه میخواهیم بدانیم در آن صورت هر انسانی که هر چه بیشتر به اهداف شخصی خویش رسیده باشد اگو خواهد بود 

از آنجایی که اهداف شخصی بسیار میتوانند با هم متفاوت باشند پس الگو ها هم می توانند متفاوت باشند 

برای مٍال در این رویکرد هم امام خمینی(ره) هم ناپلئون بناپارت الگو هستند . 

هم سرگذشت زندگی بیل گیتس در ویترین تمام کتابفروشی ها قرار می گیرد هم سرگذشت سر الکس فرگوسن . 

هم کریستیانو رونالدو می تواند الگو باشد هم مارلون براندو . 

شاید زندگی این افراد بسیار با یکدیگر متفاوت باشد اما در یک چیز مشترک هستند .

همه ی آنها به اهداف شخصی خود رسیده اند. 

آرمان های فردی 

هر هدفی زیر هدف هایی دارد که رسیدن به هدف نهایی منوط به آن ها است  . 

و ما به قله ی نهایی نمی رسیم مگر این که قله های پایین تر را فتح کنیم . 

در راستای  فوتبالیست شدن  ما باید به آمادگی جسمانی فوق العاده ای برسیم پس آمادگی جسمانی خود تبدیل به آرمان میشود .

یا به عنوان مثال در هدف نهایی تقرب الهی راستگویی یا تقوای الهی آرمان ها فردی ماه هستند که برای رسیدن به هدف نهایی باید آنها را کسب کنی 

از طرفی دیگر گفتیم الگو ها انسان هایی هستند که به هدف نهایی زندگی بیش از بقیه رسیده اند . پس آرمان های فردی جز خصیصه ها ی الگو ها هستند .

برای مثال راستگویی خصیصه ی امام جعفر صادق است . یا همگی ما اسوه صبر را زینب کبری (س) میدانیم . 

رونالدو از آمادگی جسمانی فوق العاده ای برخوردار است  و این آرمان برای فوتبالیست شدن در او وجود دارد . 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *